العلامة المجلسي
133
حياة القلوب ( فارسي )
وبه سندهاى معتبر ديگر از آن حضرت منقول است كه : أول كسى كه قياس كرد شيطان بود در وقتي كه گفت خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ « 1 » پس قياس كرد ميان آتش وگل ، واگر قياس مىكرد نوريّت آدم را به نوريّت آتش مىدانست فضيلت ميان دو نور وصفاء نور آدم را نسبت به نور آتش « 2 » . مترجم گويد كه : إبليس پرتلبيس در اين قياس ، أنواع خطاها كرد : أول آنكه : منشأ تفضيل را شرافت أصل قرار داد ، واين معلوم نيست . دوم آنكه : أصل جسد را معيار شرافت قرار داد ، وحال آنكه مدار فضايل وكمالات به روح است ، وروح مقدس آدم عليه السّلام به أنوار معرفت وعلم ومحبت وساير كمالات آراسته بود ، زيرا كه نور چيزى را مىگويند كه منشأ ظهور اشيا باشد ، لهذا جناب مقدس سبحانى را كه مبدأ وجود وظهور جميع اشياست أو را نور الأنوار مىگويند ، وعلم چون باعث ظهور اشيا بر نفس مىگردد آن را نور مىگويند ، وهمچنين ساير كمالات چون سبب امتياز وظهور آن شخص مىگردند كه به آنها متّصف است ومبدأ اثرهاى خير مىگردند آنها را أنوار مىگويند ؛ ونور آتش نوري است از همه بىثباتتر وناقصتر ، وانتفاع به آن موقوف است بر مرئى بودن محسوس وبينا بودن احساسكننده وآن اجرامى كه به آنها متشبّه مىبايد بشود تا نور ببخشد ، وبه زودى منطفى وخاموش مىشود واز آن بغير از خاكسترى نمىماند ، پس در أحاديث شريفه به اين جهت اشارهاى جهت امتياز نور آدم بر نور نار شده است . سوم آنكه : آتش را اشرف از خاك دانست ، وآن نيز خطا بود زيرا جميع كمالات وخيرات از جانب مبدأ فيّاض افاضه مىشود ؛ وهر چند شكستگى وعجز در مواد ممكنه بيشتر ، قابليت افاضهء خيرات بيشتر است ، وچون آتش با اندك نوري كه به أو عطا شد سركشى وبلند پروازى وسوختن وگداختن آغاز كرد ، أو را به زودى بر خاكستر مذلّت
--> ( 1 ) . أعراف : 12 . ( 2 ) . علل الشرايع 86 ؛ كافى 1 / 58 .